امروز که میخواستم برگردم دانشگاه، به سرویس ساعت ۲ نرسیدم، گفتم خب از فرصت استفاده کنم برم نمازم رو تو مسجد روبرویی ایستگاه دانشگاه بخونم، وارد شدم در اصلیش بسته بود و فقط حیاتش یه چند تا فرش انداخته بودن، وضوخونه هم بسته بود
با ابی که همراهم بود گفتم وضو رو میگیرم و نماز میخونم، داشتم وضو میگرفتم دیدم یهویی یه آقایی از پشت پرده اومد تو
پاشدم خودم رو جمع و جور کردم، دیدم نه انگار یه جورایی مشکل داره، یه خانم پیری هم اونجا بود، دیگه مرده یه کم وایستاد تا گفت برو رفت خداروشکر
ولی خب تا نمازم رو بخونم داشتم از ترس می مردم![]()
دوباره خواستم وضو بگیرم، خانمه گفت میشه برام دعای توسل بخونی، گفتم باشه نمازم رو بخونم بعد، گفت نه حالا بخون، گفتم خب بذارین نمازم رو بخونم خیالم راحت شه بعد
نماز رو خوندم و گفتم خب تا بخونم به سرویس ۲.۲۰ میرسم بذار براش دعای توسل بخونم بعد برم، شروع کردم
گفته ، ننه مادر بلند تر بخون، گفتم خب اقابون اونورن
گفت نه کسی نیست بلند بخون
خوندم، خیلی جالب بود برام حفظ بود کامل شاید بعضی جاها رو اشتباه میکرد، ولی مثل این بچه ها که منتظرن اول یه چیزی رو بهشون بگی تا بقیه ش رو بخونن، اینجوری بود
به امام جعفر صادق که رسیدیم دیدم ساعت ۲.۱۸ دقیقه است ، گفتم بی خیال سرویس ، میخونم تموم میکنم میرم،
خلاصه خوندیم و تموم شد و کلی هم دعام کرد که الهی سفید بخت بشی و کلی سوال که چی میخونی و سال چندمته و...![]()
اومدم رفتم یه کم خرید کردم، این مردم اصفهان خداییش اخلاق ندارن ها، آقاهه انگارمنت میذاشت یه چیزی می فروخت خوشم نیومد اصلا
بزنی لهشون کنی اینجور ادمها رو![]()
دیگه با سرویس ۲۰مین به ۳ اومدم، و ۳ رسیدم خوابگاه
خواهرم زنگ زد، گفت فردا میایم
گفتم خوب میاین می مونین، گفت آره
گفتم خب میخوای براتون مهمانسرا رزرو کنم، قیمتش رو گفتم گفت نمیخواد میریم خانه معلم
به نظرم خانه معلم به صرفه تر باشه راستم میگم
این مهمانسرای دانشگاه شورشو در اورده، پدر و مادر و همسر ۱۲ تومن و بقیه ۱۸ تومن شبی
حالا اگه امکانات داشت ادم زورش نمی اومد، خوابگاه رو برداشتن کردن مهمانسرا تازه کلی هم بهش مینازن![]()
خلاصه قرار شد فردا بیان برن خانه معلم، یه چند روز هم برن بگردن
تا من کارام تموم شه و دیگه بای بای اصفهان
![]()


