تبليغاتX
تکاپوی شفیره ای

 

 

و اين ايميل ۸ صفحه اي برايم بهترين يادگاري زندگيم خواهد بود

و اما چه وظيفه سنگيني به من سپردي؛ آرام کردن دختري که تمام زندگيش تو هستي

اميدوارم هر جا هستي شاد و سالم و خوشبخت باشي

خدا رو چه ديدي شايد يه روزي استخدامم کردي براي دست بوسي مرغ و جوجه هايتان البته با پارتي بازي تو

و اشکهايي که  به هنگام خواندن نامه ات روي گونه ام جاري شد،شکر خدايي بود که روح بزرگ تو را آفريد و به من ثابت کرد که هنوز هم هستند آسمانيان زميني

خاطراتت فراموش نشدني هستند اگر چه شايد ديگر ....

***

 و باز هم این چشم ها ....

گناهی ندارم ولی ....

تقدیر...؟؟؟؟

***

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون


دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

****

بعدا نوشت ساعت ۲۳:۱۶

و همیشه به همین روال است ، زمانی که میخواهی کسی باشه که باهاش حرف بزنی و کمی آروم بشی هیشکی نیست  

 




+ تاریخ: شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت: 21:40توسط:پرین


 

گوشي رو بر ميدارم ، مي نويسم

سلام م ر ي م، خوبي؟ ميشه شماره ل ي ل ي رو بهم بدي؟

فرداش جواب مياد، شما؟ و بعد اين شماره واگذار شده

و من

يادم مياد يکي از دوستاشو تو دانشگاه ديدم ولي خب هر چي فکر ميکنم اسمش يادم نمياد؛ هر روز خدا تو سلف هم ميديدمش ولي اين روزها انگار غيب شده بود

بالاخره به ذهنم س و ن ي ا مير سه ، شماره اونم که ندارم اي بابا

ميرم سراغ يکي از دوستاش، سلام ف ا ط م ه جان، خوبي؟ ببخشيد شماره س و ن ي ا رو داري؟

ميگه، من گوشيم الان پيشم نيست، خونه است ، ولي بذار از يکي از دوستام برات ميگيرم؛ زنگ ميزنه به دوستش و اونم شماره خواهر س و ن ي ا رو بهم ميده، زنگ ميزنم و گوشي خاموش

ديگه کاملا نا اميد ميشم

تا ديروز که تو راه مي بينمش ميگه شماره رو پيدا کردي، ميگم نه، ميگه گوشيم رسيده دستم و شماره رو ميده و بالاخره امشب اس ام اس ميزنم

سلام س و ن ي ا جان، خوبي؟ ميشه شماره ل ي ل ي رو بهم بدي ممنون ميشم و شماره بدست مياد

و ميرم ميزنگم

يه آقايي گوشي رو برميداره

- سلام، شب تون بخير، منزل آقاي ....

- سلام بله بفرماييد

- ل ي ل ي جان هستش

- بله

و گوشي رو ميده دستش

-سلام خوبي؟ خوشي؟

-سلام مرسي شما خوبي؟

- نشناختي؟

-راستش نه، زه را تويي؟

-مرض و زه را، دوست هم هستن دوستاي قديمي بايدم نشناسي

- صدات خيلي آشناست بگو کي هستي؟

- نه سرچ کن ، حدس بزن کي هستم

- آهان پرين تويي؟

- بله منم، خوبي؟

-تو خوبي، سلامتي، درست تموم شد

-آره، مرسي ، چيکار ميکني؟ شوهر نکردي؟

- سرکار ميرم نه شوهر نکردم

-چرا؟

-خب چرا نداره ديگه

از اين در و اون در حرف ميزنيم و اطلاعات ميگيريم و ميديم

- از اين ورا نمياي؟

- اتفاقا يکي از دوستان هم گفته بيا ببينم چي ميشه

-اومدي حتما يه سر به ما بزن

-چشم ، حتما

- کي ميري خونه تون؟

- احتمالا اواخر خرداد

- خب من شايد هفته ديگه بيام اصفهان بهت خبر ميدم

- باشه خبر بده مي بينمت

- خيلي خوشحالم کردي

- خودمم خوشحال شدم، دلم برات تنگ شده بود

-تغييري نکردي

-نه هموني هستم که بودم

- خب برو ابروهاتو بردار

- خب باشه، امر ديگه اي نداري

-چادرتو هم بردار

- خب ميخواي موهامو مش کنم بذارم بيرون

- نه ديگه در اون حد

- خب باشه هر وقت شوهرم شدي هر چي گفتي ميگم چشم

- دستت درد نکنه

-خواهش ميشه

و يه کم سر به سر هم ميذاريم و خداحافظي

و اين هم مکالمه ما با يه دوست قديمي ايلامي

اينجا نوشتم که يادم باشه

پ.ن.۱. خودش مارو براي هم نميخواست، خودت ديدي دعامون بي اثر بود

پ.ن.۲. انقدر کيف ميده هر وقت خواب يه دوستي رو مي بيني همون روزش ازش خبري بشه، حال ميده واقعا

پ.ن.۳. بالاخره يوسف هم تموم شد، حالا به چه اميدي اول هفته رو اخر هفته کنيم نميدونم




+ تاریخ: جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت: 21:21توسط:پرین