میگه: برو یه اب و جارویی پیدا کن، یه همدم برای خودت پیدا کن!
میگم: من همدم نمیخوام، همدل میخوام!!
میگه: پیدا کردن همدل تو این دور و زمونه سخته، همدم رو پیدا کن ایشالله همدل هم میشین
میگم: اگه دلم دست نخورده بود شاید، ولی وقتی دل دست خورده میشه، همراه کردن یکی دیگه باهاش سخته
میگه: اره، ولی سعی کن فراموش کنی
میگم: اگه فراموش کردنی بود، تو دوسال میشد فراموش کرد
میگه: خب خودتو درگیرش نکن
میگم: درگیرش نیستم، زندگیمو میکنم، میخندم، میگذرونم ولی همیشه ته دلم حس میکنم چیزی کم دارم ،
زیاد هم بهش فکر نمیکنم ولی یه لحظه های انگار مختص اون هستش
میگه: عیب و خوبی دخترهایی با اعتقادات پاک مثل شما همینه
و من حرف میزنم و میرم تو فکر و تا به خودم بیام اشک پهنای گونه م رو خیس کرده
میگم: توکل به خدا هر چی خودش صلاح بدونه
و
.
.
.
میگه : اینکه دانشمندان انرژی هسته ای
و من فکر میکنم دوباره به چی دست یافتند
و بعد میگه: بی خیال خودت خوبی؟
من ناخوداگاه میخندم
پ.ن. دارم میرم قم، از اونجا تهران و بعد خونه ، ایرانگرد خوبی میشم من اصولا![]()

يه روز مي فهمي از چشمام
چه احساسي به تو دارم
![]()
تو خواب و بيداري صدايي مي شنوم
با خودم ميگم اين يخچاله صداش چرا اينجوريه
تا حالم جا بياد و بفهمم صداي زنگ تلفن هستش يه کم طول ميکشه
مي بينم يکي از بچه ها ميدوئه سمت گوشي
گوشي رو برميداره
سلام و عليک ميکنه و ديگه ساکت
تا دو سه دقيقه و بعد گوشي رو ميذاره و از پريز ميکشه بيرون
ميگيم کي بود
ميگه هيچي ميگه برادرهاي بسيجي
تا اينو گفت فکر کردم دوباره يه درگيري ديگه اتفاق افتاده ، بند دلم پاره ميشه
هيچي ميگه
که خواهرهاي بسيجي رو امشب بردن قم و جمکران، ديديم کسي تو خوابگاه نيست، ما برادرهاي بسيجي لازم دونستيم که زنگ بزنيم شما رو براي اذان صبح بيدار کنيم
پاشين اب و جارو کنيد، آماده بشين براي نماز صبح
ميگم خب تو چرا هيچي نگفتي؟
ميگه شوکه شدم، اصلا نمي تونستم چيزي بگم
و جالبه که ساعت ۳ بامداد هستش
پ.ن. خداييش بعضي از پسرها خيلي بي شعور تشريف دارن (بلانسبت خوباشون)
پ.ن. انقدر بد خوابيدم که نماز صبحم قضا شد، گناهش گردن اوني که بي موقع دهنش رو باز ميکنه براي افاضات بامزه
پ.ن. راستي اين بلاگفا چرا ساعتش رو عقب نميکشه؟
شاید در میان این همه بغض
سکوت بهترین کار باشه
پ.ن.۱ از تو دیگه انتظار نداشتم، شاید اگه کسی بودی که منو نمی شناختی و این حرفها رو میزدی، اینقدرها برام مهم نبود ولی ....
پ.ن.۲
میگه: یه وقت تو راه بهشت پسرا، درخت چشاتو نکاری
و من فقط یه پوزخند میزنم
آخر هفته دارم میرم اصفهان
برای مدرک و یه سری کارهای دیگه
خوش بگذره بهم
****
حوصله م سر رفته بود
دوست داشتم با یکی حرف بزنم