تبليغاتX
تکاپوی شفیره ای

 

اول که عیدتون مبارک باشه

نماز و روزه هاتون هم قبول باشه

 

میگما ما هر چی میخوایم زبون به دهن بگیریم سیاسی حرف نزنیم نمیشه که نمیشه
خب حالا مثلا من چی میخوام بگم؟
خب هیچی
همه چی پرید
دو روزه دارم اسمون ریسمون میکنم که بنویسم موقع نوشتن که میشه همه چی می پره
اینم از عوارض عاشقی هستش یا شایدم پیری
چه میدونم
خب سیاسی رو بی خیال فعلا
بی خیال بی خیال که نه
فقط یکی یه لطفی بکنه به بن لادن یه زنگی بزنه یه هواپیما بفرسته بخوره رسانه دولتی ما ، تا خیالمون از هر چی تلویزیون و رادیو هست راحت شه 

 

خب اصولا ما صبح پاشدیم بریم نماز عید فطر
بابا لطف کردن و گفتن نمیان
و من و خواهرم و مامانم پاشدیم راه افتادیم تا دم آژانس پیاده رفتیم و ماشین گرفتیم که راننده گفت به جای مصلی امسال تو استادیوم نماز می خونن
گفتیم خب برو
خلاصه رفتیم و جا برای سوزن انداختن نبود
یکی نیست به این برنامه ریزها بگه که اخه مردم یه شهر رو چجوری میخواین تو استادیم کوچیک جا بدین؟ فکر اینجا رو بکنین خواهشا  یا شایدم ای کیو تون رو اب برده با خودش؟
نماز تموم شد
نشسته بودیم جمعیت متفرق بشه
که یکی از دوستان راهنمایی اومد جلو سلام و علیک و خبر گیری
الان من دارم مثلا ذوق مرگ میشم
رسیدیم خونه ، مامان رفت خونه خاله مرحومم
ماها رسم داریم یکی که فوت میکنه، عید فطر همون سال، یه سفره پهن میکنن مثل سفره صبحانه، هر کی که میاد برای تبریک عید، خواست یه چیزی میخوره
ما هم صبحونه رفتیم اونجا
جاتون خالی همه چی طبیعی، از نون و پنیرش بگیر تا کره و عسلش ، حالی داد اساسی بعد یه ماه، صبحونه اساسی
حالا من عزا گرفتم که از این به بعد باز شروع شد صبحونه، ناهار، شام

 

* این بلاگفا هم حالش خوش نیستا، ساعت ۱۲ اپ کردم ساعت رو زده هشت ونیم صبح، یکی نیست به این بگه ما یه ماه روزه بودیم، تو چته دیگه

خب این دردش سیاسی بید

 

***

خداروشکر خیالم راحت شد ، نظر آیت الله فاضل مبنی بر فطر بودن امروز هستش




+ تاریخ: یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت: 12:0توسط:پرین


این روزها دل تنگم
دل تنگ این روزهای دانشگاه و خوابگاه
بدو بدو بچه ها برای وضو ، مسجد ، رسیدن سر وقت به نماز جماعت
و این شبها که دیگه هیچ
از صبح، ولوله میشد
بچه ها امروز کاراتون رو زود تموم کنید، بعدازظهر بخوابیم که شب بیدار باشیم
دم افطار
برای غسل شب قدر
- اول من
* نه خیرم اول من
+ خب یکی یکی میریم بیشتر از 5 دقیقه هم طول نکشه
تا یه کم دیر میشد
صدای بچه ها بلند میشد
5 دقیقه تموم شد
بدو بیرون

***
می رفتیم مسجد نماز رو می خوندیم
برمیگشتیم
افطار و شام
و بعد
تا ساعت 9،9.5 هر کی هر کاری داشت انجام میداد
ساعت 9.5 به بعد
پا میشدیم آماده میشدیم
- زوده مگه ساعت چند شروع میشه
* زود نیست، تا برسیم شده ساعت 10:15
+ راست میگه زود نیست، بریم که بتونیم تو صحن اصلی بشینیم، من دوست ندارم برم شبستان
- یه امشب رو صدا و نفس نامحرم به گوشت نخوره چی میشه، همین که دعاهاتون مستجاب نمیشه
+ حالا که اینطور شد میرم میشینم کنار پنجره، تازه شم دلشون هم بخواد
* باز شروع کردین به چرت و پرت گفتن، یه امشب رو ول کنید

هر کاری میکردیم زود اماده شیم، اخرشم هم با بدو بدو بیرون می اومدیم
وارد حیاط که میشدی، حس میکردی هوا یه جور دیگه است
احساس میکردی اکسیژن خالص خالص
حس میکردی خدا یه جور دیگه داره صدات میکنه
از دور که صدای " اللهم انی اسئلک الامان" می اومد
یه حس خاص
یه عطر خاص
خاص
شب خاص
همه چیش هم خاص میشه دیگه
حس میکردی فرشته ها رو
راه رفتن رو بالاهاشون رو برای اینکه برسی به اون بالا بالاها
و التماس دعاها

***
دلم عجیب تنگ شده
خونه هم حس و حال خاص خودش رو داره
خوبی این روزها اینه که دیگه برای اشک هات لازم نیست دلیلی بتراشی
این روزها خوبن
کاش همه روزهامون اینقدر خوب و به یاد ماندنی میشد
کاش
***
اللهم انی اسئلک الامان

دعا یادتون نره
برای همه
برای فرج عزیز فاطمه
برای مردم دنیا
برای مردم ایران
برای مریض ها
زندانی ها
دوست
آشنا
کوچیک
بزرگ
همه
همه

برای این کوچولوی دوست داشتنی 

ختم قران اینجا هم سر بزنین




+ تاریخ: سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت: 14:38توسط:پرین


 

 

اگر روحانیون مسلمان اسلام را همانند امام صدر عرضه می کردند، اثری از مسیحیت و سایر ادیان باقی نمی ماند .

جرج جرداق

 

در دسترستون بود کتاب لبنان اثر شهید چمران رو حتما بخونید




+ تاریخ: سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت: 19:22توسط:پرین


بار خدایا!
اذن دادی مرا در دعا از درگاه خود و در خواست از تو
پس بشنو !
ای شنوا
ثنایم را
و دعایم را اجابت کن ای مهربان و ای آموزگار
از لغزشم درگذر
ای معبود من!
چه بسیار رنج و بلا را برطرف ساختی
و غصه هایی که برکنار زدی
و لغزشهایی که نادیده گرفتی
و رحمتی که گسترش دادی
و حلقه بلائی که گشودی
.
.
.
بار خدایا!
گذشتت از گناهانم
چشم پوشی از خطاهایم
نادیده گرفتن ستم من
پرده پوشی ات بر زشت کاری من
و بردباریت بر گناهان سهو و عمدیم
به طعمم انداخت
که از تو طلب کنم
آنچه را که مستحق آن نیستم
.
.
.
اللهم انا نرغب الیک فی دولت الکریمه

بار خدایا!
پراکندگی ما بوسیله آن فراهم کن
و شکاف ما را بوسیله او فراهم آور
و کمی ما را بوسیه او زیاد کن
و ذلت ما را بوسیه او مبدل به عزت کن
.
.
.
دعاهای ما را بوسیله او مستجاب فرما
و درخواست ما را بوسیله او عطا فرما
و ما را به آرزوهای دنیا و آخرت بوسیله او برسان

.
.
.

 

 

 

پ.ن. 1 قسمتهایی از دعای افتتاح

پ.ن.2  عجیب عشق میکنم امسال با این دعای افتتاح ( میدونم همه توجه توست شکرت)

پ.ن.3  دعا یادتون نره




+ تاریخ: یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت: 13:10توسط:پرین