تبليغاتX
تکاپوی شفیره ای

اگر چه یار من نامهربان بود            خدای مهربان باد یارش

خدایا ماه بی مهرم ببخشای         بچشم عاشق شب زنده دارش

اگر بر دل غباری دارد از من            باشک از دل فرو شویم غبارش

دلم دارد هوای کوی جانان            اگر فرصت بود از روزگارش

هوای نوشکفتن دارد این گل         اگر یاری کند باد بهارش

      ****

             جبین گره من از هر بدی که پیش آید             

 کز این نوشته تو یک روی صفحه می خوانی

به روی دیگر آن نعمتی نهفته خدای

که شکر کردن آن تا به حشر نتوانی

****

پ.ن.۱. دیوونگی که میاد سراغ آدم همین میشه دیگه

پ.ن.۲. هر دو تا شعر از شهریارند

 




+ تاریخ: یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت: 19:11توسط:پرین


اصولا روزهاي بعد از فارغ التحصيلي روزهاي مثلا خوبي هست

البته نه اونجوري که بقيه تصورش رو ميکنند

اين روزها هر کي از بچه هاي ارشد فارغ التحصيل شده رو مي بيني يا در حال آماده کردن خودش براي دکترا هستش و يا دنبال کار

و بعضي مواقع براي خنده دورهم مبحث در ظاهر شيرين و در باطن بي مزه ازدواج

بحث سر اين بود که هر براي اينکه ازدواج کني بايد تو وجودت يه احساس خلا و تنهايي رو داشته باشي و بعد به راحتي آب خوردن ازدواج سرخواهد گرفت و شاهزاده روياها يا يه فرغون سفيد قدم به خانه عروس خانم خواهد گذاشت و بعد به قول بچه ها نا ناي ناي

و من در اين ميون ميگم قبول دارم ولي اگه به اين باشه من تا آخر عمر احساس ضرورت نخواهم کرد شايد بعضي از مواقع احساس کنم دلم ميخواد يکي باشه ولي اون حس مربوط به همون زمان خاص هست و هميشگي نيست اين از ما  پس تا اطلاع ثانوي و تا احساس ضرورت نشده ازدباج بي ازباج

و مسئله ي ديگري که اين روزها خيلي مهم شد، بحث بورس دکتراي خارج از کشور وزارت علوم هست که خوشبختانه يا متاسفانه فعلا شرايط لازم براي ما پيش نيومده و مني که اگه برم اون ور ديگه تصميمي براي برگشت ندارم بايد خودم برم دنبال کارهاي خودمم البته بعد از چند سال

ديگه چي ، ديگه همين

و اين شعر تقديم به دوستي که دلم براش تنگ شده ، دوستي که در بدترين شرايط ها همراهم بوده و سعي کرده آرومم کنه و الان حدود يه ماهي ميشه که ازش خبر درست و حسابي ندارم، وقتي اين آهنگ يگانه رو گوش ميدم يادش مي افتم

سرتو بالا بگیر تا هنوز دیر نشده
تا دلم زیر فشار غصه ها پیر نشده

****
سرتو بالا بگیر ، من تحملم کمه
تو دلم به حد کافی ، پر غصه و غمه

****
سرتو بالا بگیر ، من کنارتم هنوز
چی آوردن به سرت ، که مینالی شب و روز

****
من خودم اینجا غریبم ، جز تو هیشکیو ندارم
گل من تحملم کن ، که یکم دووم بیارم

****
توی لحظه های دلگیر ، کی تو خاطره بمونه
که همون یه قطره اشکت ، زندگیمو می سوزونه

****
سرت رو بالا بگیر ، من کنارتم هنوز
چی آوردن به سرت که مینالی شب و روز

****




+ تاریخ: سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت: 16:48توسط:پرین


 

سلام سلام

من اومدم خوش اومدم

چه خبرا؟

امیدوارم به همه خوش گذشته باشه

شاید این پست طولانی باشه و مجبور هم نیستین بخونینش

به امید خدا سال ۸۸ هم شروع شد امیدوارم سال خوبی برای همه تون باشه، برای مجردها موفقیت و ازدباج، برای متاهل های دو نفره خوشبختی و نی نی و بالاتر از دو نفره ارامش و عشق بچه هم دیگه نمیخوان چه خبره

راما جون آخر پست منتظر داستانک باش

۱- چند ساعتی بعد اینکه وارد خونه شدم، یه خبری شنیدم که هنوز که هنوزه تو شوکش هستم.

۲- روز سال تحویل برقمون  تشریفش رو برد و ما با رادیوی گوشی فهمیدیم کی سال تحویل شد

۳- امسال فقط دید داشتیم و بازدید رو معاف بودیم به خاطر بابا

۴- چند روز اول عید بابا و مامان هر دوتاشون مریض بودند و کارهای خونه به دوش بنده حقیر خفه شدم خداییش

۵- بعدشم خودم مریض شدم افتادم، جنبه نداشتم دیگه چیکار کنم

۶-سیزده به در تشریف بردیم بیرون، هوا سرد بود شدید

داربم برمیگردیم، س م ی ه میگه دست به کار شو، تابستون با نامزد تو بیایم بیرون، میگم نه بابا دیگه چی، ما اگه قرار باشه بیایم دوتایی میایم شما رو میخوایم چیکار

بعد میگم نه بابا کی حال ازدواج داره، میگه خب تنوعی هست، گفتم یه تنوعی هست که اگه بری توش دیگه نمیتونی بیای بیرون پس بی خیالش میشیم دارم روزبه روز پیشرفت میکنم در این زمینه می بینید که

۷- خداییش بیکاری بد دردیه، از بس رمان خوندم حالم از هر چی رمان بهم میخوره دیگه ، روزهای آخر دیگه حوصله م عجیب سریده بود

۸- بازم تنها کسی که باعث آرامشم شد ک و ث ر ی بود، بمب روحیه خانواده ما ، الهی خاله فداش بشه

و اما داستانک

"چشمانم رو می بندم،صداها برام نامفهوم میشه، میگن برف بود تا زانو، میگن اصلانفهمیدیم چجوری شد، ناهارو آماده کردی، رفتی بیرون اومدی و رفتی تو اتاق و افتادی، تا برسونت بیمارستان یه ساعت تو برفا گیر افتاده بودند و بعد سه روز درست روز ۸ محرم رفتی، و من یادم نمیاد آخرین باری که در آغوشت بودم کی بود ، آخرین باری که صدایت را شنیدم باز کی بود و من محکوم بودم به بی خبری،و دو ماه بعد باید می فهمیدم که تو برای همیشه رفتی، اشکهاست که جاری می شود ولی نه انگار اجازه گریه کردن برایت هم ندارم، میگویند اروم باش الان مامان میاد به زور ارومش کردیم و من می مانم با گریه های شبانه و هنوز که هنوز هست باورم نمیشه که خاله ی مهربانم برای همیشه رفت"

 




+ تاریخ: چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت: 11:6توسط:پرین