
و

مبارکتون باد هر دو عيد
مثل هميشه دعا هم يادتون نره
پ.ن. دارم ميرم خونه ، يه مدت نيستم ، سعي ميکنم سر بزنم اگه نشد بعد اينکه اومدم ![]()

سلام
نه میخوام روزمره بنویسم نه گله کنم نه شکایت
بعضی چیزها رو که می شنوم دلم میخواد اب شم که به خاطر چه چیزایی خدا رو مواخذه میکنم
میگن بچه است
میگن تومور مغزی داره
میگن دوبار عملش کردند
میگن و میگن
به ذهنم میرسه یه ختم قران تو عید قربان براش بگیریم
حالا هر کی حاضره بسم الله
جزء ۱:الهه جزء۲:با تو
جزء۳: سعادت جزء۴:ستاره سبز
جزء۵: پرین جزء۶: فاطمه
جزء۷:بابک جزء۸: رویا
جزء۹:مسی جزء۱۰: یاد
جزء۱۱:الهام اکبری جزء۱۲: کبوتر
جزء۱۳:ویدیا جزء۱۴:فهیمه
جزء۱۵:مهسا جزء۱۶: رامین
جزء۱۷:خانم تاج دینی جزء۱۸: گلریز
جزء۱۹:فرمانده بسیج جزء۲۰:خاصی
جزء۲۱:خواهر فهمیه جزء۲۲: آقای الله وردی
جزء۲۳:اکرم جزء۲۴:پارسا
جزء۲۵:عسل جزء۲۶: خانم نادری
جزء۲۷:رویا جزء۲۸:زهرا
جزء۲۹: عاطفه جزء۳۰:آبتین
هر کسی دوست داشت، هر جزئی رو که میخواد کامنت بذاره تا اسمش اضافه بشه به لیست

سلام
شاکی اومدم، اومدم شکایت خودتت رو به خودت بکنم
اره، منم حق دارم شاکی بشم نه؟؟
منم حق دارم بعضی مواقع از دستت عصبانی بشم نه؟؟
همه میگن خب صلاح نبوده
قسمت نبوده
خیری توش بوده
ایشالله سال دیگه
ایشالله با همسرت
میگن و میگن
و خودت میدونی که تو دلم چه اتیشی به پا هست
هر شماره ای که در میاد، با هر شماره تپش قلبم میره بالا
و نه انگار نه انگار، شماره ی ما نیست شده رفته تو زمین
دلت رو خوش میکنی شاید تو ذخیره ها باشی نیستی
تا آخرش
میگی من دیگه با خدا قهرم؛ باهاش حرفی ندارم ، دیگه هم از فردا نمیام کمک
میگن این حرف رو نزن
میگن و میگم
خسته شدم
واقعا خسته شدم
از اینکه همه میگن مصلحت نیست
حکمتی توشه
خدایا خودمونیم خودت خسته نشدی این همه مارو سردوندی
چرا نباید شیرینی بدست آوردن چیزی رو همون موقع که میخوایم بچشیم؟ هان؟
چرا؟
تو خسته نشدی از بس خواستم؟
واقعا خسته نشدی؟
قبول دارم خیلی چیزها بهم دادی که خودم نمی خواستم
چی میشد حداقل یه چیزی رو بهم میدادی که خودم دلم میخواست
دلم شاد میشد، هزار مرتبه میگفتم خدایا شکرت، قابل دونستی
نخواستی، خب نخواه ، مگه من کاری میتونم بکنم ؟
مگه اجازه دارم؟
تویی که می بری و می دوزی
تویی که سر و سامون میدی
ولی نمیدونم چرا تا حالا هر چی ازت خواستم صلاحم نبوده توش
میشه به دلم چیزی بندازی که ازت بخوام و صلاحم هم باشه، که دلم خوش باشه که یه چیزی رو درست خواستم یا اونم حق ندارم
میدونی دلم ازت گرفته
دلم از مهربونی های بی حدت به بعضی از بنده هات گرفته
دلم از خودم و نفسم و از همه چی گرفته
دلم یه پس گردنی درست و حسابی میخواد
دلم میخواد نه دلم نمیخواد
نه دنیات رو میخوام نه اخرتت رو
هیچکدوم
من هیچی نمیخوام
تموم شد
بس کن دیگه
قسمت میدم به همه اونایی که دوسشون داری تموم کن دیگه
خسته شدم دیگه بابا
مگه یه بنده چقدر ظرفیت داره هان؟
مگه چقدر تحمل دارم همه چی رو تو دلم جمع کنم ؟
مگه
.
.
.

این پست شاید طولانی شه ، شایدم نه
نمیدونم بریم بنویسیم ببینیم به کجا میرسیم![]()
دومین جلسه ازدواج و در واقع سومین جلسه
*اول در مورد بیماریهای مانع ازدواج
*بعد دلایل درست ازدواج
*بعد دلایل نادرست ازدواج
یادمون باشه ازدواج هدف نیست بلکه وسیله ای برای رسیدن به اهداف
*بعد " با مخالفت خانواده ها چه کنیم"
این سوال رو می پرسه و من میرم تو فکر، راستی با مخالفت خانواده ها چکار باید بکنیم، هر چی هم خودم بلد بودم یادم رفته، ولی هیچ وقت این به ذهنم نرسیده که لجبازی کنم، قهر و... با منطق و گذر زمان
و این سوال من رو به گذشته های دور و نزدیک می بره
میریم و میام و سعی میکنم خیلی تابلو نباشم که دکتره ضایعم کنه
از کلاس میام بیرون و دوباره میرم تو فکر دلم اشک میخواد، جلوی خودم رو میگیرم ، میرسم خوابگاه و نماز و سرسجاده میخوام خودم رو خالی کنم، یه نهیب میزنم، چی شد دوباره، این همه اشک ریختی چی شد که حالا چی بشه
همون سر سجاده خوابم می بره و تا فردا صبح یا شایدم نه یادم نیست درست ![]()
*****
امروز روز آخر اسم نویسی برای عمره دانشجویی بود، برو بیایی بودها، ماشالله همه ایرانی ها کارشون دقیقه ۹۰
سه شنبه هم قرعه کشی هستش، میشه لطف کنید دعا بفرمایید![]()
*****
پرید از ذهنم هر چی میخواستم بنویسم، همیشه با این امر مشکل دارم چیکار کنم خب ![]()
*****
این روزها این شعر ورد زبونم شد
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی![]()
*****
هر چی فکر میکنم، می بینم دیگه انگیزه ای برای زنده موندن ندارم، اگه از اعمالم مطمئن بودم میتونستم از خدا بخوام که مرگ رو روزیم کنه ولی ![]()
*****
هر چی فکر میکنم، انگار که فکر نمیکنم، مخم کار نمیکنه خب چیکار کنم؟![]()
*****
هر چی می بینم که کجای تنم سالمه می بینم هیچ جا![]()
گوش درد و دندون درد و معده درد و کمردرد و پادرد تقریباً برام شدند همراه همیشگی ![]()
*****
هر چی فکر میکنم چرا من این همه خواب برنج می بینم به نتیجه ای نمیرسم![]()
دوستم میگه برآورده شدن حاجت به سختی هست شما هم همین نظر رو دارین آیا![]()
دیشب خواب دیدم، دارم برنج می کشم ، ۴ تابشقاب و یکی رو بیشتر به نیت خودم، ولی بعد دیدم نه اونی که از همه کمتر هست به خودم رسیده، بعد میرم از سر قابلمه برنج بر میدارم میارم میریزم روش، ولی انگار دیگه تو بشقاب نمیریزم یه لیوان چای هست که هر برنجی که میریزم توش اب میشه ![]()
*****
فعلا تا همین حد کافیه ![]()