تبليغاتX
تکاپوی شفیره ای

 

 

معمولا دانشگاه هر چند وقت یک بار کلاس هایی با عنوان "آمادگی های لازم برای ازدواج و انتخاب همسر" برگزار میکنه، با دوتا از همکلاسی ها و دوستان تصمیم گرفتیم این بار بریم ببینیم چی میگن، جلسه اول که اون دوتا نبودند و منم بی خیال شدم که البته بعدا فهمیدیم چیز خاصی نگفتن

تو طول هفته ، از اونایی که رفته بودند خبر دارم شدیم که نزدیک ۲۰ نفر از کلاس رو آقایون یا همون پسرای خودمون تشکیل می دهند و ما هم اینجوری

داریم حرف میزنیم

میگم : ۲۰ نفر از کلاس پسر هستند

میگه: پس اسم منم بنویس بیام، بعد یه کم فکر میکنه میگه نه بابا اینا همشون احتمالا ۶۷-۶۸ هستند و به درد نمیخورند 

و منم

خلاصه روز موعود فرا میرسه و ما میریم سرکلاس

وارد که میشیم یه ۷-۸ تایی پسر نشستند و ما سه تا هم وارد میشیم و بعد یه دختری هم به ما اضافه میشه و به اقایون هم همینطور

با حدود نیم ساعت تاخیر آقای دکتر وارد می شوند و بحث شروع میشود

تا به مبحث جذابیت ها می رسد

میگه حالا گروهی شین و بگین که از چی ها شما رو جذب میکنه

۳ تا گروه اقایون و ما یه گروه خانمها

یکی یکی نماینده گروه ها میاد و میگه چی ها جذبشون می کنه

اولین نماینده از اقایون

برامون میشماره

۱- زیبایی ظاهر که مسلمه

۲- از نظر جنسی هات باشه

۳- از نظر جسمی سلامت باشه (شل و پل نباشه)

و

.

.

.

همینجوری میگن تا یکی بالاخره به صداقت میرسه و اقای دکترمیگن که چه عجب بالاخره یه چیز بدرد بخور گفتین

و ما هم در حین گفتن اینجوری

نوبت به ماها رسید

شروع میکنیم

ما خانمها جذابیت رو به جذابیت ظاهری و باطنی تقسیم کردیم

جذابیت باطنی شامل تناسب اندام و ظاهر اراسته و خوش پوش

جذابیت باطنی هم که اخلاق و ایمان و فرهنگ و خانواده و.....

 

دکتر میگه که همون طور که انتظار داشتیم خانم ها شسته رفته تر و تمیزتر بیان کردند

و اخرش نتیجه ای که میگیریم اینه

خانم ها رو ویژگیهای شخصیتی جذب میکنه و آقایون رو جذابیت ظاهری

بقیه می مونه برای جلسات بعدی

منتظر بمانید

پ.ن.۱. حالا دارم فکر میکنم که تو من رو بر چه اساسی انتخاب خواهی کرد

پ.ن.۲. هیچی همینجوری

 

بعدا نوشت

اين تست رو هم انجام بدين ، بدك نيست




+ تاریخ: دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت: 7:0توسط:پرین


 

 

 

اين روزها خسته ام، دلم ميخواد پايان نامه زودتر تموم شه و برم ، ولي وقتي کار آدم سرو کارش با کارشناس و استاد مي افته ديگه بيا درستش کن، تقريباً دوماهي ميشه که پرسشنامه رو براي يه کارشناس فرستادم تا پر کنه برام بفرسته ولي

****

اين روزها هوا دونفره است و من بي خود و بي جهت هواي تو رو دارم

*****

بارون ريز ريز مي باره

و من زير لب ميخونم

بارونو دوست دارم هنوز     چون تو رو يادم مياره

ميگه: کي رو يادت مياره؟

ميگم : يکي دو تا که نيست

ميگه: من فکر کردم حالا ميگي که ما کي رو داريم

ميگم :

ميگه: چرا دنيا اينجوريه، اوني که تو دوسش داري ، اون نميخوادت و برعکس

ميگم: همين ديگه و اونايي که همديگه رو دوست دارند يه ماماني اين وسط پيدا ميشه و شروع ميکنه به سنگ اندازي

و اونم با من شروع ميکنه

بارون دوست دارم هنوز

****

رفتم زيارت، براي همه دعا کردم و يکي نماز زيارت براي همتون خوندم، نماز براي بابا و مامان و يه بنده ي ديگه خاص بود.

میگم : این جور جاها که ادم میره انقدر بچه می بینه هوس نی نی میکنه

میگن: تو باباش رو پیدا کن نی نی اش پیشکش

تا خانمه نيومده منو بزنه برم

****

 




+ تاریخ: جمعه هفدهم آبان 1387ساعت: 19:34توسط:پرین


 

نشستیم تو اتاق داریم حرف میزنیم

میگم: این ایمیل "تجارت عروس در روسیه " رو خوندی؟

میگه: آره، ببین اینارو تو اینترنت پخش نکنند ؛ اونوقت همه میرن از روسیه زن میگیرن ها و ما می مونیم 

میگم: نگران نباش ، ماماناشون اجازه چنین کاری رو بهشون نمیده، مامان های ایرانی از این شهر به اون شهر به زور راضی میشن جه برسه به یه کشور دیگه

میگه:

***

همیشه دوست داشتم، مادر همسرم مثل مادر خودم برام باشه، هیچ وقت خودم رو تو قید بند عروس و مادرشوهری فرض نکردم و نخواهم کرد؛ شاید به این دلیل که مادرم با مادرشوهرش رابطه ی حسنه ای داشت،

دوست دارم مادرت برام مثل مادر خودم باشه، مهر و محبتی مادری که بهت داره رو با منم تقسیم کنه و منم سعی میکنم عروس و دختر خوبی براش باشم

و من ؛ به این مسئله که پدر و مادرت راضی به ازدواجمون باشند حساسم . دوست دارم دعای خیر اونا پشت سرمون باشه و دلگرمی مون برای ادامه راه

***

خانمه عزیز برای پست قبلی"بی تو باتو" گفته بودی حساس نباش وگرنه از اون راه امتحان میشی، با اجازه ت من از این راه امتحان شدم و تا حالا هر ضربه ای هم خوردم از این طریق بوده

 




+ تاریخ: یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت: 21:38توسط:پرین


 

ولادت حضرت معصومه مبارک باشه

روز دختر هم مبارکتون باشه

*

*

ما ایرانی ها همیشه عادت داریم، برای اینکه باری از رو دوش خودمون برداریم، یه سمبل براش درست کنیم و بعد دیگه بی خیال باقی قضایا شیم

دو سه سالی هست، ولادت حضرت معصومه (س) رو روز دختر نامیدند، نمیدونم حالا با چه غرض و منظوری

دختر، معنی کلمه شو نمیدونم حال هم ندارم برم سرچ کن ؛ احتمالا میزنه جنس مونث

میگن دختر رحمت و پسر نعمت ، و میگن که هر کی سه تا دختر رو به سر و سامون برسونه بهشت بر او واجب میشه

راستی چرا دخترا این همه اهمیت دارن ولی ارج و قرب ندارند؟ چرا دخترای ما تو این دور و زمونه، ارزششون اومده پایین؟ مگه نه اینکه اونا مادرهای آینده ان و به نوعی جامعه تحت تاثیر اونا شکل میگیره؟

هر روز دختران ما دارن از ذات اصلی شون فاصله میگیرن، هر کدوم دارن مردی برای خودشون میشن و لطافت و ظرافت خودشون رو از دست میدن چرا؟

چرا احساسات دختران ما اینقدر نادیده گرفته میشه؟ چرا باید دختران ما بزرگترین ضربه ها رو تو زندگیشون از همجنس های خودشون بخورن؟

دختر، دختر ، از وقتی کوچیک بودیم

گفتن: فلان کار رو نکن

میگیم : چرا

گفتن: چون دخترین

چون دختریم، درست . لطیف و شکننده ایم و ترد

ولی احساساتمون از خودمون شکننده تره، پس چرا احساساتمون رو نادیده می گیرین؟

 

پ.ن. یواش یواش میخوام خودم رو خالی کنم این اولیش بود

پ.ن. منتظریم ببینیم کی بهمون روز دختر رو تبریک میگه




+ تاریخ: پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت: 20:7توسط:پرین


 

خيلي از حرفها داره رو دلم سنگيني مي کنه

بعضي هاش داره روحم رو ميخوره

و بعضي هاش جسمم رو

کم آوردم

شديد هم کم آوردم

 




+ تاریخ: سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت: 12:23توسط:پرین