تبليغاتX
تکاپوی شفیره ای

 

خورشيد زخم خورده

بي تو، چه تنگ مي گذرد بر ستاره ها!

خورشيد زخم خورده ي روي مناره ها!

گنجينه ي غريب خداوند بر زمين!

كي درك ميكنند تو را سنگواره ها!

عقل زمينيان به كمالت نمي رسد

خوابيده اند يك سر درگاهواره ها

تنها تو عارفي به اقاليم خويشتن

مرعوب ژرفناي تو ما بر كناره ها

گسترده اي به روي زمين خوان آسمان

پر از شهاب هاي صريح اشاره ها

در چاه اگر گدازه ي روحت نمي چكيد

آتش گرفته بود جهان از شراره ها

پايان نمي پذيري و هر موج بر زمين

مي پاشد از كمال تو الماس پاره ها

بر من ببخش، وصف تو ممكن نكرده اند

ماييم و تنگناي همين... استعاره ها

"قربان ولئيي"

 

" اين تذهبون " كجا داريم ميريم نميدونم ولي هر چي هست پسرفت انسانيت هست اينو همه خوب ميدونيم ديگه

هر روز خبرهاي عجيب و غريب ، هر روز رسوا شدن يكي و هر روز ...

از كوچكترين شي تا بزرگترين،‌ از همون كارت تلفن ۱۸۰۰ تومني كه هر كي به دلخواه خود ۱۹۰۰،۱۹۵۰و۲۰۰۰ تومن ميده بگير تا بزرگترين ها، يعني اينقدر بعضي ها چيزها برامون بي ارزش شده كه به خاطر چند تومن نابالغ نون حروم ببريم سر سفره هامون

جامعه اي كه اعتماد كردن انقدر سخت شده كه ديگه وقتي ميخواي بري اتاق يك استادي هم از ترس درو طاق باز بايد بذاري

چرا؟ فكر كرديم؟ واقعا چرا

به قول يه نفر شيعه اي كه آقا بالا سرش نباشه بهتر از اين نميشه

ولي آيا با اين همه دبدبه و كبكبه  اصلا رويي برايمان مانده؟ كه بخواهيم بيايد؟ جامعه اي كه تو جهان ادعا ميكنه كشور صاحب الزمان هست اينجوريه چه برسه به بقيه.... و شايد وضع اونها بهتر از ما بشه

چرا با ادعاهاي خودمون داريم چهره دين رو خراب ميكنيم؟؟ چرا؟؟؟؟

متاسفم همين

پ.ن.۱: " با من غريبگي مكن با من كه درگير توام ،‌چشماتو از من برندار من مات تصوير توام "

پ.ن.۲:"اگه تموم قصه مون ، هنوز ترانه سازتم"

پ.ن.۳: " احتمالاً آپ بعدي مي افته بعد از بازگشت از مشهد و شايدم قبل از رفتن"

پ.ن.۴: فعلا پيشاپيش روز مادر و روز زن مبارك تا بعد

پ.ن.۵: امروز سالروز شهادت شهيد چمران هم هست، اگه تونستين يه سيري تو زندگينامه اش داشته باشد مخصوصاً كتاب " خدا بود و ديگر هيچ نبود"

 




+ تاریخ: جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت: 11:8توسط:پرین


 

عادت دارم هر چند وقت یه بار می شینم با صورتم ور میرم 

دماغ و دهن و ابرو و...

دیروز نشسته بودیم با هم اتاقی ها به صحبت و منم مشغول ور رفتن با پیشونی و دیگه یه کم شیطنت

امروز صبح حاضر شده بودم و داشتم جلوی آینه چادرم رو سر می کردم که حس کردم چهر ه ام چقدر بازتر شده  گفتم ببین چند تا تارمو رو برداشتن چه کارها که نمی کنه

حالا اگه همه شو دست کاری می کردم چی میشد خدا داند   حتما همه فکر میکردن خبریا هست و ای دل غافل

ولی نه دوست ندارم، دوست ندارم معصومیت چهره ام از بین بره

دوست دارم الان همینحوری که هستم باشم ، تغییر نمی خوام

چهره دخترونه رو بیشتر از زنونه دوست دارم ، و شاید این به حیای دخترونه برمیگرده نمیدونم

 

پ.ن.۱: یه نمونه اش: یکی از بچه ها منو دیده میگه خوشگل شدی بلا




+ تاریخ: شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت: 11:28توسط:پرین


در بود

آتش بود

دود بود

و تو بودی

 

میخ بود

و سینه ات

 

فشار بود

و محسنت

 

و تازیانه بود

و بازوهایت

 

و آیا زمینیان آن هنگام کور شدند و ندیدند

ندیدند دخت رسول را در دفاع از ولایت

و آیا آن هنگام  زمین جایی برای فرو رفتن پیدا نکرد که ماند

 

نه

انگار

تنها تو بودی

تنهای تنها

 

 تو بودی

و فریاد

مهدی بیایت




+ تاریخ: جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت: 16:48توسط:پرین


 

محدثه ي حادث  منو به بازي دعوت فرموده و ما هم اجابت مي كنيم با كمال ميل

۱۰ تا چيزي كه خيلي دوست دارم

۱- خدا

۲- حضرت فاطمه

۳- خانواده ام

۴- ...

۵- مسجد دانشگاه

۶- نوشتن براي كسي كه دوسش دارم

۷- تسبيح كنار تختم

۸- دوستاي گلم و ديدن خوشحاليشون

۹- خواهر زاده ام (كوثر جوني) ؛ بغل كردنش بهم ارامش خاصي ميده ، پاك بودنش و ارتباط نزديكش با خدا رو خيلي دوست دارم، هر وقت حرفي با خدا داشتم در گوش اون ميگم، البته الان بهش دسترسي ندارم وگرنه فكر كنم پرده گوشش پاره ميشد

۱۰- اينكه هر كاري از دستم بر بياد براي اطرافيانم انجام ودم

 

۱۰ تا چيزي كه دوست ندارم

۱- دروغ و دروغ و دروغ

۲- خيانت

۳- غيبت كردن

۴- مغرور بودن و اينكه فكر كني همه كارهايي كه تو انجام ميدي درسته و بقيه ادم نيستن

۵- دوست ندارم تا كسي رو محرم خودم ندونستم به خودش اجازه دونستن مسائل زندگيم رو بده و هي كنجكاوي كنه

۶- لوس بازي زياده از حد

۷- ادمايي كه خيلي ادعاي فرهنگشون ميشه و در عمل خلاف اين رو اثبات مي كنند

۸- سنگ انداختن جلوي پاي دو تا جوون

۹- تخس بازي

۱۰- و.....




+ تاریخ: جمعه دهم خرداد 1387ساعت: 12:35توسط:پرین


 

 

حسادت می کنم به تو

که آســـــــــــــــــــــــــان

که آســــــــــــــــــــــــوده

 فـــــــــراموش می کنی

امـــــــــــــــــــــــــــــــــــا

فراموش نمی شـــــوی

مـــــــگر به مـــــــــرگ

شاید هــــــــــــــــــــــم

فراموش نمی شـــــوی

حتی به مــــــــــــــــرگ

مي شينم با خودم فكر ميكنم

به اين كه چرا ادم بايد بعضي چيزها رو با اعمال و كردارش از دست ميده ؟

چرا كاري رو كه نبايد بكنه حرص و طمع زيادي براي انجامش داره ؟

چرا بايد هي تصميم بگيره و هي بزنه زيرش؟

يه چيزهايي رو تو اطراف خودم مي بينم كه از تعجب شاخ در ميارم به اين فكر ميكنم كه همجنس بازي با همجنس گرايي چه فرقي مي تونه داشته باشه؟ كه يه نفر هي داده بزنه با هم فرق دارن

به اينكه جدا از عطوفت انساني دو تا همجنس چه جذابيتي براي هم از لحاظ جنسي دارن؟

به خيلي چيزها

به اشنايي هاي غير متعارف

به جدايي ها

به وصال ها

به خودخواهي ها

به ديگر خواهي ها

.

.

.

.

.

 به خودم

به كاستي هام

به اينكه با چه كردارهايي چه چيزهايي رو از دست دادم ؟

 به دلم

حسم

روحم

فكر ميكنم ؟

به اينكه ايا ميتونم نذارم بيشتر از اين آلوده بشه ؟

به اينكه آيا ميتونم در آْينده نقش همسري را بازي كنم كه خدا براي بردن يارش از اون اجازه بگيره؟

"يك ليوان آب خواست . تا جمشيد ليوان آب را بياورد ، پرستار يك دست لباس آورد و دوتايي لباسش را عوض كرديم. ليوان آب را گرفت. نيت غسل شهادت كردو با دست راستش آب را ريخت روی سرش، جايي از بدنش نمانده بود كه خشك باشد. تا نوك انگشتان پاش آب مي چكيد.

سرم را گذاشتم روي دستش. گفت "دعا بخوان"

آنقدر آشفته بودم كه تند تند فاتحه مي خواندم. حمد و سه تا قل هو الله احد و انا انزلناه مي خواندم. خنديد. گفت" انگار تو عاشق تري. من بايد شرم حضور داشته باشم. چرا قاطي كرده اي؟"

همديگرا بغل كرديم و گريه كرديم. گفت" تو را به خدا، تو را به جان عزيز زهرا دل بكن"

من خودخواه شده بودم . منوچهر را براي خودم نگه داشته بودمو حاضر شده بودم بدترين دردها را بكشد ، ولي بماند . دستم را بالا آوردم و گفتم " خدايا، من راضيم به رضايت. دلم نمي خواهد منوچهر بيشتر از اين عذاب بكشد."

منوچهر لبخند زد و شكر كرد"

و

.

.

.

پ.ن.۱: عاشق زيرزمين مسجد جمكران شدم ، عاشق سادگيش

پ.ن.۲: مريمي گل اميدوارم به حق اين روزها ، مشكلتون به زودي زود با دستهاي حضرت زهرا حل بشه

 




+ تاریخ: یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت: 0:9توسط:پرین