دیروز(چهارشنبه) خیلی بهم ریخته بودم .تنها دنبال کسی میگشتم که سرمو بر روی شونه هاش بذارم و اشک بریزم ولی نه مادری پیشم و نه کس دیگری .
سر سجاده نشسته بودم و فکر میکردم با کی برم پیش خدا ،تا اینکه یه هو چشمم افتاد به زیارت حضرت زهرا که پارسال با بچه ها ختمش کردیم .
پیدا کردم کسی بهتر از مادر مون می خوام که باهاش حرف بزنم؟ شروع کردم السلام علیک ............ کجا برم ، همیشه با نام حضرت زهرا بین کوچه های بنی هاشم و بقیع و مسحدالنبی سرگردان میشم ولی اینبار دلم یه راست رفت بقیع .
مادر، اومدم شکایت کنم، از این دنیا ، دنیایی که بود و نبودت براش فرقی نمی کنه و همین طور راهشو ادامه میده .از کسایی که ذره ،ذره تو دل آدم نفوذ می کنند و بعد چه راحت به اون پشت می کنند و میروند ، انگار نه انگار اتفاقی افتاده .
از اونایی که فکر می کنند که ضرورتی نداره جواب دل شکسته ای را بدند .دل شکست که شکست به ما چه؟؟؟؟
اومدم دستانت آسمانیت رو سرم بکشی ، و جرعه ای از صبرت را به من بنوشانی و تنهایم نذاری. اومدم تا دستم را بگیری و راه درست را به من نشان بدی.
مادر جان تنها نیودم، حسنتم با خودم آوردم ، خودت گفتی که هرکی برای حسنم اشک بریزه آتش جهنم براش حرام میشه . ................
الهی بفاطمه، الهی بفاطمه ، الهی بفاطمه
خدایا عشق به فاطمه را دردلم تثبیت کن ، به اندازه ای که شب اول قبر از سینه ام بوی فاطمه به استشمام برسه. صبری به من عطا کن تا بتوانم زیر آوار سختی ها دوام بیارم . خودت دستمو بگیر ، رهایم نکن چرا که اگر تو رهایم کنی ..................... کمکم کن تا بتونم تصمیم درستی بگیرم .
الهی و ربی من لی غیرک
نوشته را كه مي بيني ، اردوي زيارتي قم-جمكران ، ناخودآگاه دلت پر ميكشد براي كبوتر هاي حرم كريمه اهل بيت وگنبد نيلي رنگ جمكران
ماشين را ه مي افتد و همه درافكار خودغرق اونمي شوند و تو ؛ چيكار كنم ازآقاچي بخوام وبه اونا يي كه بهت سفارش كردند فكر ميكني .
جاده به انتها مي رسد ، ورودي قم يه حس ديگه بهت دست ميده ، آقا باز اومدم ، ممنونم كه منو طلبيدي ، ممنونم كه ازم نا اميد نشدي .
اول میري زيارت كريمه اهل بيت انقدر تو حال خودتي كه نمي فهمي زمان چگونه مي گذرد و تا به خود بيايي وقت رفتن است ولي هنوز اميد داري كه يه جاي ديگه هست كه خودتو خالي كني و تو ميروي بسوي كسي كه اگر چه تواو را خيلي فراموش ميكني ولي او تو را هرگز فراموش نميكند.
چشمت به گنبد نيلي مي افتد انگار براي اولين بار است كه ان را مي بيني .ميروي و چشمت به گنبد نيلي رنگ است ، وارد مسجد ميشوي هواي مسجد خنك است و تو آرام ميشوي ، نماز تحيت مسجد را ميخواني و شروع به خواندن نماز امام زمان مي كني اما تنها چيزي كه درطول نماز به آن توجه نداري خود اوست ، مشكلاتت يكي يكي يادت مي آيد و تو انقدر در افكار خودت غرق ميشوي كه تا به خود بيايي نماز تمام شده است ، مي نشيني به دردل با او ، حرف ميزني ، اشك ميريزي و براي ساعاتي خودت را از دنياي اطراف جدا ميكني.
ميروي به سوي محراب خودرا به آن متبرك ميكني و ديگر بايد بروي . تمام شد جمكراني ديگر
از مسجد بيرون مي آيي و تمام مشكلات بمانند آوار بر سرت خراب مي شوند ولي تو آرامي چون مي داني كه كسي هواتو داره و بيشتر از خودت برايت نگران است .
سوار ماشين مي شوي ، مي تو اين فكر كه چرا هر زمان كه مي آيي زرق و برق اينجا اينقدر زياد شود، مگرنمي دانند كه خودشون گفتند كه هر چقدر زرق و برق جمكرانو زياد كنيد همان قدر آمدنم ديرتر است پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
و كاشيهاي مسجدش شهادت خواهند داد كه تو آمدي به عشق او آمدي اگر چه پر از گناه بودي، اگر چه شرمنده بودي، ولي بازاومدي و نشستي و گريستي و.....
و برميگردي تا نوشته اي ديگر ........
|
السّلام علیک حین تقوم. السّلام علیک حین تقعد. السّلام علیک حین تقرء و تبین . السّلام علیک حین تصلی و تقنت. السّلام علیک حین ترکع و تسجد .السّلام علیک حین تهلل و تکبر. السّلام علیک حین تصبح و تمسی
می دانم انتظارم را می کشی انتظار ندبه هایم:دعاهایم برای فرجت را اما من باز هم مثل همیشه عهد شکنی می کنم و خواب چشمانم را می ربایدو صبح جمعه ای دیگر را از دست می دهم تا جمعه ای دیگر ولی... می دانم که دلت را شکسته ام و می دانم که سهم من از انتظار برای تو به خواندن دعای فرجت درقنوت نمازهایم و زیارت جمکرانت خلاصه می شود. ولی تو هنوز امید داری : امید به بازگشتم و توبه ام و من باز هم مثل همیشه توبه شکنی میکنم و باز تو اشک میریزی و از خدا برایم استغفار می طلبی مثل اینکه تو به جایم گناه کرده ای می دانم زمانی که پرونده ام جلویت باز میشود پرده اشک چشمان زیبایت را می پوشاند و من باز هم غفلت می کنم و همه را به دست فراموشی می سپارم شاید اگر آن چشمان بارانی منتظر زیبا را می توانستم تجسم کنم به خود می آمدم و............. ولی با همه این احوال میدانی که چقدر دوستت دارم اگر چه شیعه ات نیستم ولی می توانم محبت باشم نه؟ تا چشم روی هم میگذاری غروب جمعه از راه میرسد و من مثل هزاران انسان دیگر آن زمان تازه به یادت می افتم و غربتت را درک می کنم ولی باز هم روز از نو ولی باز هم با همه ی رو سیاهیم می گویم: اللهم عجل لولیک الفرج |
|
السّلام علیک حین تقوم. السّلام علیک حین تقعد.
السّلام علیک حین تقرء و تبین . السّلام علیک حین تصلی و تقنت. السّلام علیک حین ترکع و تسجد .السّلام علیک حین تهلل و تکبر. السّلام علیک حین تصبح و تمسی
می دانم انتظارم را می کشی انتظار ندبه هایم:دعاهایم برای فرجت را اما من باز هم مثل همیشه عهد شکنی می کنم و خواب چشمانم را می ربایدو صبح جمعه ای دیگر را از دست می دهم تا جمعه ای دیگر ولی... می دانم که دلت را شکسته ام و می دانم که سهم من از انتظار برای تو به خواندن دعای فرجت درقنوت نمازهایم و زیارت جمکرانت خلاصه می شود. ولی تو هنوز امید داری : امید به بازگشتم و توبه ام و من باز هم مثل همیشه توبه شکنی میکنم و باز تو اشک میریزی و از خدا برایم استغفار می طلبی مثل اینکه تو به جایم گناه کرده ای می دانم زمانی که پرونده ام جلویت باز میشود پرده اشک چشمان زیبایت را می پوشاند و من باز هم غفلت می کنم و همه را به دست فراموشی می سپارم شاید اگر آن چشمان بارانی منتظر زیبا را می توانستم تجسم کنم به خود می آمدم و............. ولی با همه این احوال میدانی که چقدر دوستت دارم اگر چه شیعه ات نیستم ولی می توانم محبت باشم نه؟ تا چشم روی هم میگذاری غروب جمعه از راه میرسد و من مثل هزاران انسان دیگر آن زمان تازه به یادت می افتم و غربتت را درک می کنم ولی باز هم روز از نو ولی باز هم با همه ی رو سیاهیم می گویم: اللهم عجل لولیک الفرج |
اين قسمت از دعاي ابوحمزه رو خيلي دوس دارم و هر وقت مي خونم بهم آرامش خاصي ميده،براي شروع كار به نظر خودم بهترين مطلبي بود كه ميتونستم بنويسم



