تبليغاتX
تکاپوی شفیره ای

193

سه شنبه بیستم بهمن 1388
 

گل همیشه عاشق

دختر ماه بهمن

چی به سرم آوردی

ببین چه کردی با من؟

من اهل عشق نبودم

دل به کسی نبستم

چه کردی با دل  من

که حالا عاشق هستم

تو از کدوم حوالی

به سمت من پریدی

من که کسی نبودم

آخه تو من چی دیدی؟

عشق بدون اما

عشق بدون تردید

سایه بون چشاته

دستای گرم خورشید

من باورم نمی شه

اندازه ی تو باشم

یه معجزه س اگه من

تو چشم تو صداشم

تو که پرنده بودی

تو آسمون آبی

بگو چی شد که میخوای

رو دست من بخوابی

من باورم نمیشه

دختر ماه بهمن

یه آشیونه از عشق

می خوای بسازی با من

عشق بدون اما

عشق بدون تردید

سایه بون چشاته

دستای گرم خورشید

 

پ.ن.۱ تولدمان مبارک باشه!

پ.ن.۲ کسی که مارو تحویل نمیگیره بذار خودمون خودمون رو تحویل بگیریم!

پ.ن.۳ یه چند روزی نیستم!

 

192

یکشنبه هجدهم بهمن 1388
 

نمیدونم کی این قانون رو وضع کرده که مرد نباید گریه کنه؟!!!

اره خب راست میگه مرد نباید گریه کنه و همه چیز رو بریزه تو خودش! اخرش هم یه کاری دست خودش بده!

نگران بابا هستیم! گریه نمیکنه! همه چیز رو تو خودش میریزه! آورده یکی از عکس های عمو رو هم زده رو دیوار هم دل خودش رو خون میکنه هم مارو!

نمیدونم فکرکنم بهتره ۲۲ بهمن که پسرعموش داره میره، بگیم با اونا بره! شاید تاثیری داشته باشه!

***

شهرهای بزرگ رو نمیدونم، تو شهرهای کوچیک مخصوصا روستاها! وقتی کسی عزیزش رو از دست میده! تا چهلمش هر ۵ شنبه دوست اشنا فامیل به خانواده طرف سر میزنن!

پاشدیم رفتیم خونه عمه!

بابا داشت دور میزد که ماشین رو پارک کنه!

میگه: اینا خواب زمستونی تشریف دارن انگار تازه رو دیوار نوشتن مرگ بر ش اه!

میگم: خواب زمستونی نیست! تا منظورت از ش ا ه چی و کی باشه؟

***

گفتن برای دهه فجر نقاشی بکشین!

اومده یه کوه کشیده و یه خورشید

رو زمین یه برانکارد کشیده! یه مردی روش! یه عمامه هم براش گذاشته! زیرش نوشته امام خمینی تو سردخانه!

برده برای معلمش! که به من ۲۰ بدین! معلمه برگشته گفته من غلط بکنم به این ۲۰ بدم!

***

شاید تو این وانفسا که تو غمگین و برون به اصطلاح شاده!

خبر شنیدن عقد یکی از دوستان همکلاسی بعد ماه صفر و ازادی تورجان! منو از ته دل شاد کرد!

 

 

 

191

جمعه شانزدهم بهمن 1388


اللهم فک کل اسیر

به حق زینب کبری

 
Blog Skin